دلتنگ گريه ...
اي كاش
آن كوچه را دوباره ببينم
آنجا كه ناگهان
يك روزنام كوچكم از دستم
افتاد
و لابلاي خاطره ها گم شد
آنجا كه
يك كودك غريبه
با چشم هاي كودكي من نشسته است
از دور
لبخند او چقدر شبيه من است !
آه اي شباهت دور !
اي چشم هاي مغرور !
اين روز ها كه جرئت ديوانگي كم است
بگذار باز هم به تو برگردم !
بگذار دست كم
گاهي تو را به خواب ببينم !
بگذار در خيال تو باشم
بگذار ...
بگذريم !
اين روزها
خيلي براي گريه دلم تنگ است !
آن كوچه را دوباره ببينم
آنجا كه ناگهان
يك روزنام كوچكم از دستم
افتاد
و لابلاي خاطره ها گم شد
آنجا كه
يك كودك غريبه
با چشم هاي كودكي من نشسته است
از دور
لبخند او چقدر شبيه من است !
آه اي شباهت دور !
اي چشم هاي مغرور !
اين روز ها كه جرئت ديوانگي كم است
بگذار باز هم به تو برگردم !
بگذار دست كم
گاهي تو را به خواب ببينم !
بگذار در خيال تو باشم
بگذار ...
بگذريم !
اين روزها
خيلي براي گريه دلم تنگ است !
+ نوشته شده در جمعه ششم شهریور ۱۳۸۸ ساعت ۱:۲۷ ب.ظ توسط سعید
|
یکی را دوست می دارم ولی افسوس او هرگز نمی داند