و باز عشق ...
باز عشق
كه مي هراساندم
مثل بيدي از باد
و باز عشق
شيرين تر از هر قندي
وجودم را ذره ذره فرا مي گيرد با ترس
و باز عشق
كه چه ترسناك است
حضور دوباره اش برايم و چه سنگين
و باز عشق
كه اينبار به هيچ گونه
نمي دهمش از دست
اگر خدا خواهد
+ نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم فروردین ۱۳۸۹ ساعت ۳:۱ ب.ظ توسط سعید
|
یکی را دوست می دارم ولی افسوس او هرگز نمی داند