هرگز تو هم مانند من آزار دیدی؟؟؟

هـرگز تـو هـم مــانـنــد مـــن آزار دیــدی؟
یــار خــودت را از خــودت بــیــزار دیــدی؟


آیــا تـو  هـم  هر پــرده ای را تا گشودی
از چــار چــوب پـنـجـــره دیـــــوار دیــدی؟


اصـلا بـبـیـنـم تـا بـه حـالا صـخــره بودی؟
از زیـــر  امــــواج آســـمـان را تــار دیدی؟


نـام کـسی را در قـنـوتت گـــریـه کـردی؟
از «آتـنـا» گـفـتن  «عــذابَ النـّار» دیدی؟


در پـشـت دیـوار  حیاطی شعـر خوانـدی؟
دل کـنـدن از یــک خــانه را دشـوار دیدی؟


آیا تو هم با چشم بـاز و خیس از اشک
خواب کسی را روز و شب بـیـدار دیدی؟


رفتی مطب بی نسخه برگردی به خانه؟
بیـمار  بـودی مثل  من ، بیمار  دیــدی؟؟



حقـا  که  بـا مـن  فــرق داری  لا اقـل  تـو
او را که می خواهی خودت یک بـار دیدی

شاید ...

شاید این روزها که میگذرد آخرین روزهای من باشد

دوست دارم قطار رفتن هم مثل ماشین آمدن باشد

ایستگاهم اگر تو باشی مردگان صندلی نمیخواهند

سمت تو ایستاده می آیم دل اگر اهل آمدن باشد

ای گل آنطرف نشسته من گذر آب را نمیخواهی؟

بنشین فرض کن که این دریا  کاسه چشمهای من باشد

راه آهن کشیده ای هر جا میروم یاد وصل می افتم

وقت دیدار دوست نزدیک است شاید این آخرین ترن باشد

ارث من دفتریست آبی رنگ تا ابد نیمه باز بگذارید

یعنی ای حرف نیمه کاره من دائما موقع سخن باشد

طبع شعرم به آب ها برسد سهم بیتابیش به نیلوفر

قلمم میرسد به ناله نی ما بقی مال یاسمن باشد.

خيابانهاي تنهايي ...

 

خيابان هاي  تنهايي دلي  ولگرد  مي خواهد،

و  آوازم  بدون  تو  سكوتي  سرد  مي خواهد،

برايت  مرده  بودم   تا   برايم  تب  كند  قلبت،

ولي حتي نپرسيدي دلت همدرد مي خواهد؟

 

به خاطر آور ...

آن گاه که ...

ضربه های تیشه زندگی را بر ریشه ی آرزوهایت حس می کنی!

به خاطر بیاور که...

زیبایی شهاب ها از شکستن قلب ستارگان است!!!