به سراغ من ...

به سراغ من اگر می آیید دیگر آسوده بیایید،

به گمانم دو سه وقتی است که ترک خورده چینی نازک تنهایی من،

من پریشان تر از آنم که به خود فکر کنم،

و تو حیرانتر از آنی که مرا درک کنی،

من چنان بی خبر از خویش و تویی بی خبر از ما، 

كه غریبانه ترین شعر در آیینه ما حیرانی ست.

مثل آنکه تنهایی ...

چرا گرفته دلت ؟

مثل آنکه تنهایی...

چقدر هم تنها ...

خیال می کنم دچار آن رگ پنهان رنگها هستی...

دچار یعنی 

              عاشق...

و فکر کن که چه تنهاست

اگر که ماهی کوچک , دچار آبی دریای بی کران باشد .

چه فکر نازک غمناکی  . . .!