صدا ...
صدا، صدای تو بود؛
قلبم هم نوای تو بود؛
سخن تو حرف دل نبود، کلماتی بود، صوتی بود، برای من نبود، ولی صدایت آرامش قلبم بود...
نمی دانی، نخواهی دانست، و نمی خواهم که بدانی سخنم را؛
و نخواهم گفت با تونقش خود را بر پرده ی تراژدی غم ها؛
و دیگر نخواهم تراشید بر کتیبه ی سنگی پیکرم نام تو را...
ای آنکه ندانم چه خطاب تو کنم:
بدان که تا ابدیت انکار نخواهم کرد عشق تو را؛
وفراموش نخواهم کرد آذرخش اولین نگاه تو را؛
و نادیده نخواهم گرفت تبسم ها و چشم های تهی از احساس تو را...
+ نوشته شده در سه شنبه دهم خرداد ۱۳۹۰ ساعت ۷:۳۰ ب.ظ توسط سعید
|
یکی را دوست می دارم ولی افسوس او هرگز نمی داند